تبليغاتX
خاطرات روزانه یه خانوم خوشگل
خاطرات روزانه یه خانوم خوشگل
به نام خدا

 

1632

 

 

لينك | نوشته شده در جمعه 29 خرداد1388ساعت 16:38 توسط M |
من مهســـــــــــــــــــــــا فقط 100 سال دارم
سلام بر دوستان

سال نو مبارك

ان شاا... كه سال خوبي داشته باشيد

می دونم این مدت  دلتون برای آپ های من لک زده بود

اما من که مثل شما هااااااااااااااااا اعلاف و بیکار نیستم هزار و یکی بدبختی و درس دارم

اقااااااااااااااااااااااااا همه میگن چرت و پرت می نویسی چرت و پرت می نویسی!!! خب منم قهر میکنم آپ نمیکنم..... نیست من حساسم!!!

اولش که گفتم من واسه خودم می نویسم بد و خوبش هم به کسی ربطی نداره!! Ok ?

حالا تو دلتون میگین چه بی جنبه است‌... اصلا به بی جنبگی ربطی نداره دوست نداری نیا نظرم نده کسی مجبورت نکرده

بچه پــــــــــــــــــــــروووووووو

بچه ها من تازگيا به يه موضوعي علاقه مند شدم شديد در حد جنون

اگه گفتين به چي؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به..............پووووووووووووووووووول نه بابا

برين پيام هاي بازگاني رو ببينيد بر مي گردين با ادامه ي برنامه........         ديـــــــــــــــــــــــــــــــــــن ديــــــــــــــــــــــــــن

یه موقعیت استثنایی

سيم كارت هاي ايرانســــل مفت و مجاني بيا ببر.....

بيا حراجش كرديم....

بيا اين ور بازار.....

1 كيسه نون خشك بيار 2 سيم كارت ببر.....

بدون نون خشك هم مي پذيريم

 فقط تر خدا سيم كارت ايران ول بخريدpraying

هه هه هه هی هی هی هو هو هونیشخند ببند نیشتو بی مزه

داشتم مي گفتم...!

به نيــــــروي جاذبه علاقمند شدم و اعتقاد زيادي پيدا كردم

دو تا CD نگاه كردم يه كتاب هم دارم كه يه قسمت هايش در مورد نيروي جاذبه ي فكري گفته

خلاصه خيلي جالبه!

حالا يه چيزاي كه ازش فهميدم و براتون مينويسم كه اگه خوشت اومد بيرن دنبالش كه خيلي رو زندگيتون تآثير داره!

1- هر آنچه كه به آن مي انديشيد به زندگييتان جذب مي شه

2- هر آنجا ما هم اكنون هستيم نتيجه ي افكاري است كه درگذشته داشتيم اگه يكم فكر كنيد مي بينيد كه بيشتر اتفاقاتي كه الان تو زندگيتون اتفاق مي يوفته افكار گذشتتون بوده!

3- شما اون چيزي رو كه مي خواين در فكر خود طلب كنيد و با اون همجهت بشيد حتمآ اونو به دست مي ياريد

4- سعي كنيد فكراي خوب و درست رو انتخاب كنيد چون چه خوب چه بد جذب زندگيتون مي شه

5-  تنها چيزي كه جاذبه رو به وجود مي ياره احســــــــــــــــاس

6- وقتي به چيزي فكر مي كنيد اون تصوير توي ذهن شما پخش مي شه و كاعنات به اين تصوير جواب مي دن

7- هر چيزي رو كه بهش فكر مي كنيد جذب مي كنيد

8- اگه به چيزاي ناراحت كننده فكر ميكنيد و با خودتون بگيد من اينو نمي خوام و نمي خوام جذب بشه اما اون فكر و از خودتون جدا نمي كنيد بلكه جذبش ميكنيد

9- بايد افكار بد رو با اوردن افكار صحيح از فكرتون خارج كنيد و اينجوري از جذب اونا به فكرتون جلوگيري كنيد

10-جهان هستي به ترانه ي وجود شما و چيزي كه ملكه ذهن شما ست گوش مي دن و كائنات به اون احساس دروني جواب مي دن

11-هر آنچه رو كه فكر انسان درك كنه مي تونه به وجود بياره

12-بايد براي به دست اوردن افكارتون از فكر كردن به اون احساس شادي كنيد احساس هيجان كنيد اينجوريه كه به وجود مي ياد

13-نبايد اين افكار براتون دغدغه بشه و به صورت روزمره بهش فكر كنيد اينجوري نه تنها جذب نمي شه بلكه شما هم از فكر زياد ديووونه مي شيد اين مسئله خيلي بزرگه و فكر انسان تا يه حدي ميتونه دركش كنه

14-اگه حتي عيده اي براي به دست اوردن چيزي نداري كافيه كه اونو اعلام كنيد اون به وجود مي ياد

15-افكار تبديل ميشه به اجسام

16- اگر شما پتانسيل خودتونو براي احساس خوب مي دونستيد هرگز از كسي نمي خواستيد كه تغيير كنه تا شما بتونيد احساس خوبي داشته باشيد

17- شما تنها كسي هتسد كه زندگي خودتونو مي سازيد چون هيچ كس نمي تونه براي شما فكر كنه

18- هر روز براي چند لحظه چشماتونو ببنديد و اون چيزي رو كه مي خواين تجسم كنيد و از داشتن اون احساس لذت و شادي بكنيد

19- وقتي يه چيزي رو حس ميكنيد اما از داشتن اون احساس عشق يا نفرت يا شادي نمي كنيد نمي تونيد اونو جذب كنيد

20- شما هر چيزي رو كه بخواين مي تونيد با نيروي جاذبه به زندگيتون جذب كنيد و هركس تها افكار خودشو مي سازه

 

اميدوارم استفاده كرده باشيد

من هرچي از نيروي جاذبه مي دونستم در اختيار شما گذاشتم

اميدوارم هميشه موفق باشيد و بهترين ها رو جذب زندگيتون بكنيد

فعلآ باي باي

 

لينك | نوشته شده در دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 21:52 توسط M |
عکس های هنری
 

 

لينك | نوشته شده در دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 18:55 توسط M |
آهای خداااا صدامو می شنوی.....؟ خدایااااااااااااااا کمکش کن
سلام بچه هااااااااا

 وای ی ی ی ی  دارم از غصه می میرم

نپرسید که چی شده ......که نمی تونم کامل توضیح بدم

فقط در این حد می تونم بگم که برای دوستم  یه مشکل سخت اتفاق  افتاده

که منو بدجوری درگیر خودش کرده........... خیلی موضوع مهمی که من با این بیخیالی اینجوری درگیرش شدم!!! دارم دیوووونه می شدم

ازتون خواهش می کنم براش دعا کنید

من خودم  برای این مسئله نذر کردم  کاش خدا از ما قبول کنه

همین الان برای رفع مشکلش یه صلوالت بفرستید

خدایاااااااااااااااا کمکش کن.....!!! بچه ها حتمآ براش دعا کنید

بدرود

 

 

                                         

اگر تو نباشی...

اگر تو نباشی هزار بار گریه هم مرا سبک نمی کند

و ابرهای مهربان هم نمی توانند

غباری را که بر دلم خواهد نشست بشویند

اگر تو نباشی...

چه خواب باشم و چه بیدار

حتم دارم روزگار تکه کاغذیست افتاده در گوشه خیابانی دراز

خیابانی که پای هیچ عاشقی به ان باز نشده است

اگر تو نباشی...

چه در کنار پنجره بایستم

چه در شبستانی نمور و بی نور بنشینم

اشتیاقی برای دیدن افتاب ندارم

دوری تو را بی تعارف و مبالغه بگویم

حتی به اندازه یک نفس کشیدن تاب ندارم

 

      

 

 

 

 

لينك | نوشته شده در یکشنبه 19 آبان1387ساعت 21:0 توسط M |
3 تا سوژه تــــــــوپ
 

سلام الیکم

حضرت محمد ( ص) می فرماید....... الله هم صل الله محمد و الله محمد

آقا حضرت محمد می فرماید:.....الله هم صل الله محمد و الله محمد

 اجاز می دید؟؟؟؟  بلــــــــــــه

 خب حضرت محمد.........الله هم صل الله محمد و الله محمد

دیدی ۳ تا صلوات فرستادین ۳ تاشم ثوابش رفت واسه ماااااااا

من که نماز نمی خونم مگر اینکه با این کارا ثواب کنیم

حالا می دونم با خودتون دارین می گین چه بی مزه اس.....!!

 اما چی کار کنیم دیگه من هر شب تو آب نمک می خوابم

خب چي براتون بگم آخه اتفاق خاصي نيوفتاده

هـــــــي مي گين آپ كن آپ كن

بیکاری مگه....؟؟؟ بابا ما  که هزارتا بدبختی ریخته رو سرمون

راستي ديشب احمدي نژاد اومد خونمون گفتم: آقا بزاريد دستونو ببوسم

بعد گفت نه حالا بعدآ ببوس.... اما ديگه اينقدر جواب اين كامنت ها رو نده مگه درسو مخش نداري

بعد گفتم مخش يا مشق بعد گفت: زر زيادي نزن مهســـــا بيا دستو ببوس

بعد گفت :جنسا گروووون مردم پول ندارن و.....اين آخوندا هم .....

هــــــــــــرگز نشه فراموش لامـــــــــپ اضافي خاموش

آقا امروز توووو مدرسه سه تا سوژه خنده داشتيم

سوژه اول : در بوفه مدرسه با رفيقم وايستاده بودم كه يكي از سال اولي ها بهم گفت : ببخشيد اين راني ها دونه ي چنده؟؟؟فکر کن اسکل خانوم نمی دونه رانی چیه؟!؟!؟!

منم يه دستي به سرش كشيدم گفتم : عزيزم اينا گروووونه شما بوجه ات نمي رسه... خلاصه تا اينو گفتم دوستم  بلند بلند خنديد

 دختر اخماشو كرد تو همو منو با اون هيكل هول داد  يعني خدايش مونده بودماااااااا

مي دونستم اگه بهش دست بزنم له مي شه تو دستام

يه فحش خوشگل بهش دادم چش و گوش دختر مردم رو باز كردم و رفتم

حالا مي ريم سراغ پيام هاي بازرگاني

+++  بـــــــبــــك بـــــــبــــك بــــــبــــك  +++

حالا سوژه دوم : آقا يكي از دبيراي ما 206 مشكي داره بعد هميشه هم تر و تميزه

خلاصه ما  با اكپمون رو به روش وايستاده بوديم که خودمونو خیلی مزحک توش دیدیم (آخه مثل آیینه اس)

يعني مثل كوتوله ها دقيقآ هفت نفر بوديم مثل هفت كوتوله شده بوديم

اينقدر با مزه بود من كه از خنده رو ده بر شده بودم فكر خودتو با اون هيكل و قدت كوتوله و تپل ببیني !!!     فـــــكر كــــــــن

يعني بعد از مدت ها از ته دل خنديدم...!!! شوخي كردم بابا ما كه هميشه الكي خوشيم و نيشمونم همیشه بازه!!!!  خلاصه جونم واستون بگه همه بچه هاي مدرسه  فكر مي كردن ما خليم كه جلوي ماشين خانوم رضايي اين همه منگل بازي در مي ياريم

تازه جلوي بچه هاي كوچيكترم كلي اس شديم

اینم سوژه سیووووم : سر زنگ دين و زندگي معلمه سگ منو بلند كرد بعد گفت: فلاني پيام اين آيه رو بگوووووو

منم گفتم: خانوم گزينه د) هيچكدام ... اين آيه اصلآ  پيام نداره

بعد معلم بي شرف  بدجوری قهو ه ایم كرد

خلاصه من اينو گفتم بچه ها يكم بخندن اين بي جنبه يه نمره منفي واسم گذاشت

اما عيبي نداره تا آخر سال واسه همين نمره منفي يه پدري ازش در بيارم

 خب ايندفعه خدايش كمتر نوشتم

بهوووووونه نیارید و همشو بخونید

نظر هم بديد 

 

لينك | نوشته شده در چهارشنبه 8 آبان1387ساعت 17:0 توسط M |
دعوا دعواااااا سر کره مربا
 

ســــــــــلامHello

بچه ها ديروز يه اتفاق بـــاحــــال توي كوچه ی مدرسمون افتاد

اما اينو داشته باشيد تا من به يه مطلب ديگه رسيدگي كنم

اول لامــــــــپ اضـــــــافي خامـــــــــوش

بعد اينكه من وقت سر خاروندن ندارم چه برسه يكـــــــي يكــــــــــي اين نظراااا رو جواب بدم ترو خدا ناراحت نشين تا اونجايي كه بتونم جواب مي دم ( فكر نكنيد كلاس مي ذارمااااا)

چه غلطي كرديماااااا آرزو كردم نظراااا زياد بشن.....!! خدايا توبــــــه توبــــــه آرزومو پس ميگرم ( نه نه ببخشيد شوخی  كردم ) نیشخندنیشخندنیشخند

خب از اين بحث بگذريم داشتم مي گفتم....Flower

طبق معمول وقتي زنگ مدرسمون خورد من دم در مدرسه وايسادم تا سرويسمون ( ميــــنا جون) تشريف فرما بشن!!

يه2-3 دقيقه وايسادم ديدم نيومد

بعد بچه ها هم اسرار داشتن كه پياده برم ( مخصوصآ دوستم آيدا )

آخه من از اول سال يه بارم پياده نرفتم!! با خودم گفتم امروز كه پنجشنبه اس و آخر هفته... بابام هم كه الان سر كار پس چي ميشه يه حالي به اين دوستام بدم و پياده برم

خلاصه نمي دونم چي شد كه حركت كردم به طرف خيابون

 مدرسمون هم وسط يه كوچه طولاني و عريض و تا برسي سر خيابون يه 5 دقيقه مي شه!!!

 خلاصه كوچه مدرسمون شلوغ بود همه داشتن مي رفتن به طرف خيابون اصلي..!!!

همينجوري داشتيم مي رفتيم كه يهووووووووووووو.......

خب بعد از يه پيام بازرگاني در خدمت شما هستيم با ادامه بررررنامه

ديـــــن ديـــــن ديــــــن  شامپو عروسكيه  +++ آو +++ در دست تو!!!

خب يه دفعه يه سمند نقرهاي بقل دســــــت ما وايساد

حالا فكر ميكنيد كي تو ماشين بود؟؟؟ احمـــــــدي نژاد ؟؟؟

نه بابا آي كيـــــو جون احمدي نژاد سوار سمند ميشه آخه؟؟؟

توي ماشين دو تا پسر ســــوســــول و در عين حال فشـــن بودن

يه دخترا سال دومي كه كنار ما بود تا اونا رو ديد قدم هاشو تند تر كرد يعني به عبارتي داشت مي دوييد

بعد پسره هم يه بكس و باد كرد و رفت طرفش و دستي رو جلوي پاش كشيد!!!

و يكي از پسرا به طرز فجيحي از ماشين پريد بيرون!!! تا دختره بدبخت اونو ديد پا گذاشت به فرار حالا ندوووو كي بدوووو

همه بچه ها كه با صداي ترمز ماشين برگشته بودن و ناظر اين صحنه بودن و من و دوستام دقيقا پشت اونا بوديم و خيلي بهتره مي ديديم

خلاصه مگه پسر قرتـــــي دست بردار بود نه بابا تا .... ول كن نبود

خلاصه پسر رسيد بهش و از پشت كشيدش

دختر جيغ كشيد و با صداي لرزون گفت : تو حق نداري دست به من بزني

اما پسره اون مشت زيبا شو نثار دختر بيچاره كرد و هلش داد روي زمين و كشون كشون مي بردش طرف ماشين

همه شكه شده بودن هيچي نمي تونستن بگن چون مي ترسيدن

آخه توي جامعه ما امنيت كه معني نداره و مثل حيووون با هم رفتار مي كنن!!! ( واي حرف ســـياســـي )

 واقعآ شهر هرتــــه

اين وسط دوست خل و چل ما داد مي زنه ميگه: بي نامـــوس ولــــش كن!!!

و پسره همچين چش خره اي بهش رفت كه نازنين جان همونجا خودشو خيس كرد

خلاصه باباي يكي از بچه ها كه داشت رد مي شد دختر رو از دست اينا نجات داد و پسرا فرار كردن

البته من شماره ماشين و برداشتم و شنبه به دختره مي دم كه حالشونو بگيره البته حتما قبلآ يه رابطه اي باهاشون داشته و 100% مي شناسشون !!

 شايدم به مديرمون بدم

خلاصه خيلي ناراحت شدم

واقعآ اين بي انصافي چون پسرا قوي ترن بايد هر كاري بكنن ....

آخه با خودشون فكر نمی کنن  يكي با ناموس خودشون اين كارو بكنه .....

به نظر من اینا آدم های ضیفی هست که زورشون به ضعیف تر از خودشون رسیده

درســــــته بـــــه نـظــــر شمــــــــا ؟؟؟؟

بدجوری نیازمند نظرات شما هستم

 

 

لينك | نوشته شده در جمعه 26 مهر1387ساعت 18:51 توسط M |
Copyright By khanoom - This Template Designed By HOTWEBS